روز دوم فاطمیه دوم 1396

مراسم زیارت عاشورا

دوشنبه 30 بهمن 1396

روز دوم فاطمیه دوم

حسینیه صنف لباسفروش

صوت

صوت کامل زیارت عاشورا 30 بهمن 1396

گلچین صوتی

مناجات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - حاج منصور ارضی                          دانلود فایل
روضه حضرت زهرا س - حاج منصور ارضی                          دانلود فایل
کربلایی حسین قربانچه                          دانلود فایل

گلچین تصویری

                                             

دانلود فایل                        

مناجات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - حاج منصور ارضی

                                             

دانلود فایل                        

روضه حضرت زهرا س - حاج منصور ارضی

بیانات

 

بیانات حاج منصور ارضی در زیارت عاشورا روز دوم ماه جمادی الثانی ایام فاطمیه مورخ سی‌ام بهمن ماه ۱۳۹۶ حسینیه لباس فروشان                        

بسم الله الرحمن الرحیم
همه محبّتت را نثار دوستت کن، اما همه اطمینانت را به پاى او مریز.  در ادامه خصلت بیست و پنجم مومن " لَا یکْشِفُ سِرّاً وَ لَا یهْتِکُ سِتْراً " و هیچ رازی را فاش نسازد و هیچ پرده‌ای را ندرد. مومن در هیچ زمانی رازی را فاش نمی‌کند هر چند به سختی و  یا حتی شکنجه دچار شود. در این باب از امام على علیه السلام نقل است: " اُبذُلْ لِصَدِیقِکَ کُلَّ المَوَدَّةِ ، و لا تَبذُلْ لَهُ کُلَّ الطمأنِینَةِ ، و أعْطِهِ مِن نَفسِکَ کُلَّ المُواساةِ ، و لا تَقُصَّ إلَیهِ بِکُلِّ أسرارِکَ " همه محبّتت را نثار دوستت کن، اما همه اطمینانت را به پاى او مریز، هرگونه همدردى و کمک مالى به او بکن، ولى همه اسرارت را با او در میان مگذار. شاید این موضوع پیچیده‌ به نظر برسد ولی زمانی‌که انسان زیاد اطمینان می‌کند، شروع به بیان هر مسئله‌ای می‌کند حتی امور شخصی خود را، شاید دوست امروز شما روزی از شما جدا شود. دقت کنید اسرار زندگی شخصی و خانوادگی خود را برای کسی فاش نسازید، حتی اگر در سختی و فشار بودید. بدانید اگر انسان رازداری نباشید نمی‌توانید اسرار اهل بیت علیهم السلام را پیش خود نگه دارید، رازداری مسئله عجیبی است. برای دوستان خود هر خرجی می‌خواهید انجام بدهید اما همه اطمینان خود را خرج آن‌ها نکنید. این اشتباهی بزرگ است. اگر از اطرافیان‌تان سوال کنید از کجا ضربه خوردید؟ بیشتر خواهند گفت از دوستان خود ضربه خوردند. شخصی که راز دیگری را به ما می‌گوید یقین کنید حتما راز ما را هم به دیگری خواهد گفت، این افراد هیزم‌آور آتش " حَمّالَةُ الْحَطَب " هستند و این یک نوع بیماری است. اما دنباله این موضوع فاش نساختن راز پیامبر می‌فرمایند: " وَ لَا یهْتِکُ سِتْراً " مومن هیچ پرده‌ای را کنار نمی‌زند. اگر از شخصی گناهی دیدید که می‌توانید با نصیحت او را از انحراف دور سازید، به دیگران گفتن کار خدایی نیست، این شخص خوبی‌های زیادی دارد، فاسق و فاجر نیست و تنها گناهی از او سرزده " عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی " گرفتارى پیش آمد، بر اثر آن گرفتارى پایم لغزید(دعای ابوحمزه ثمالی) . اینکه بخواهیم گناه کسی را آشکار کنیم غلط است و حتی بعضی از افراد به بیماری بدتری دچار هستند، تا از گناه کسی مطلع می‌شوند چند مورد راست و دروغ از سابقه آن شخص را نیز می‌گویند و به اصطلاح زیرآب می‌زنند. افرادی که با اجتماع و مردم در ارتباط هستند باید بیشتر دقت کنند. متاسفانه بعضی‌ها تا جرم و گناه فردی ثابت نشده آن را بیان و در موردش اظهارنظر می‌کنند. شخصی که این‌طور رفتار می‌کند بداند حتما دچار آن گناهان می‌شود، از سرزنش دیگران بپرهیزید.

اشعار

بسم رب الحسین

حاج منصور ارضی

زیارت عاشورای ۳۰ بهمن ماه ۹۶

حسینیه صنف فاطمیه ۹۵ روز

روز دوم دوشنبه

امام عصر نظر می‌کند حواست هست؟

به هر محله گذر می‌کند حواست هست؟

بدون یار و غریبانه در دل صحرا

عزیز فاطمه سر می‌کند حواست هست؟

شبیه مادر خود، خانه، خانه، مردم را

از انتظار خبر می‌کند حواست هست؟

در انتظار من و تو نشسته با گریه

شب بلند سحر می‌کند حواست هست؟

هر آنی که گریه نکرد از مصیبت زهرا

به روز حشر ضرر می‌کند حواست هست؟

شنیده‌ام غم کوچه را، ولی آقا

نظر به کوچه و در می‌کند حواست هست؟

به روی حوریه حتی سقوط برگ درخت

یقین که زود اثر می‌کند حواست هست؟

آهای شمر لعین، مادری سر گودال

نظر به ذبح پسر می‌کند حواست هست؟

ادامه شغر روضه

من زهرهٔ زهرایم و جان و سرم سوخت

انسیهٔ حورایم و بال و پرم سوخت

بانوی بیت وحی بودن، شد گناهم

شد درب و دیوار حریمم، قتلگاهم

جُرمم همین بس، که علی را می ستایم

شد مهبط جبریل، مطبخ از برایم

فرعونِ امت چون هجوم آورد بر ما

از بیت احمد، دود و آتش رفت بالا

من بِینِ دود و آتش و مسمار بودم

خود باردار و حائلِ دیوار بودم

وقتی که هیزم ها یکایک شعله ور شد

اول تمامِ صورت من در شَرر شد

آن بی حیا تا می توانست ادّعا کرد

باغ بهشتِ آل احمد را فنا کرد

سوزاند نوری را که او ظلمت ندارد

با شعله اصلاً هیچ سِنخیت ندارد

حوریّه اصلاً طاقتِ آتش ندارد

گل تابِ ضرب و زخم و درد و خَش ندارد

تا مطمئن شد که همه بال و پرم ریخت

یک ضربه زد، در خُرد شد، روی سرم ریخت

بارم زمین افتاد و رفتم در تب و تاب

گفتم بیا فضه دگر من را تو دریاب

در آن میانه با وجودِ نیمه جانم

نامِ علی هرگز نیفتاد از زبانم

دیدم چهل نامرد بر در می دویدند

دیدم در آن غوغا علی را می کشیدند

برخاستم در بِینِ خون، با اشکِ دیده

دنبال حیدر می دویدم، قد خمیده

از یکطرف من می کشیدم مرتضی را

از یکطرف نامردها، مرد خدا را

قنفذ چنان بر بازویم زد تازیانه

از پا فتادم بر زمین در آن میانه

باز از زمین برخاستم، گفتم بمیرم...

دست از علی و یاریِ او برنگیرم

او را میان معرکه دلگیر دیدم

بالا سرِ مولای خود شمشیر دیدم

با صیحه اَم، از رهبرم دفعِ بلا شد

فکرم بیاد زینبم در کربلا شد

روزیکه در گودال شد نور دو عینم

شمشیرها و نیزه ها بود و حسینم

وقتی به قلب زینبم تیرِ بلا رفت

رأس حسینم بر یکی از نیزه ها رفت

 

تصاویر

                    
                    
                    
                    
                    

FacebookTwitterداغ کن - کلوب دات کام